پاسدارشهید علیرضا جویلی

متن مرتبط با « قدس» در سایت پاسدارشهید علیرضا جویلی نوشته شده است

حاج موسی

  • نیلوبلاگ

    راوی: آقای محمدنژاد سالهای آخری که حاج موسی زنده بود وقتی بعضی دوستان رو می دید می گفت بچه ها رو بیارید خونه مون چرا کم می آیید سر می زنید.وقتی هم به اتفاق دوستان خدمتش می رسیدیم خوشحالی ایشان خوشحالمون می کرد خیلی تحویل می گرفت ومحبت می کرد و جریان تولد علیرضا رو که تعریف می کرد بعد خیلی شکر خدا می کرد و می گفت سرنوشت علیرضا از اول جور دیگه ای رقم خورد وتا شهادتش هم اتفاق های عجیب براش می افتاد.چند ماه محرم آخری که حاج موسی با عصا برای دهه اول به مسجد آیت ا.. شفیعی می آمد وقتی چراغ ها خاموش بود...

    ادامه مطلب
  • سن کم هدف عالی

  • نیلوبلاگ

    خدا رحمت کند «علی رضا جویلی» را. خانه شان نزدیک مسجد بود و «حاج موسی» که پدرشان بود مرتب به مسجد می آمدند و با «آقا علی رضا» به گشت می رفتیم. خدا رحمتش کند من یادم است با هم به سوسنگردرفته بودیم. خوب سوسنگرد که منطقه جنگی بود و چند ماه از جنگ گذشته بود و وقتی ما به آن جا رفتیم گفتیم: «آقا علی رضا» شما بیایید و مسئول شهدا باش ، چون او سن کمی داشت، گفت: من این کار را نمی کنم و گفتم: شما آمار ش...

    ادامه مطلب
  • سن کم هدف عالی

  • نیلوبلاگ

    خدا رحمت کند «علی رضا جویلی» را. خانه شان نزدیک مسجد بود و «حاج موسی» که پدرشان بود مرتب به مسجد می آمدند و با «آقا علی رضا» به گشت می رفتیم. خدا رحمتش کند من یادم است با هم به سوسنگردرفته بودیم. خوب سوسنگرد که منطقه جنگی بود و چند ماه از جنگ گذشته بود و وقتی ما به آن جا رفتیم گفتیم: «آقا علی رضا» شما بیایید و مسئول شهدا باش ، چون او سن کمی داشت، گفت: من این کار را نمی کنم و گفتم: شما آمار شهدا را بگیرید و تجهیزاتش را بیاورید و این مشخصات را روی لباس و بدن شهید بنویسید و آن را به شهر خودش اعزام ...

    ادامه مطلب
  • عکس در مسجد آیت الله شفیعی اهواز

  • عکس شهیدعلیرضاجویلی و شهید سعید دزفشان

  • عملیات بیت المقدس

  • نیلوبلاگ

    راوی: حاج جواد شالباف صبح یکی از روزهای عملیات بیت المقدس بچه ها دیشب راه زیادی را طی کرده بودند که دیدیم از دور صدای ماشین تبلیغات که به رزمندگان روحیه میداد میآید. علیرضا با همان لهجه دزفولی و همراه با خنده از راه دور گفت :چب گوی سی خودت؟ ای راس گوی ی اووی دامون....

    ادامه مطلب
  • فرمانده

  • نیلوبلاگ

    راوی: حاج جواد شالباف سرزمین جبهه ها یادش بخیر.سنگر خوب و قشنگی داشتیم. نمازخانه ای که بچه ها در شوش با دست خود درست کردند. یاد سعید درفشان بخیر. در شوش وقتی که داشتیم همین سنگر یا نمازخانه را درست میکردیم ، هرکس کاری میکردسعید درفشان که در عملیات طریق القدس فرمانده گروهان بود در کنار بچه ها با گاری خاک و ماسه میآورد و بچه ها کیسه ها را پر میکردیمیکدفعه علی جویلی با همان لهجه دزفولی رو به سعید کرد و با خنده فریاد زد :عمو سعید فرمانده گروهانی کجا گاری کشی کجا؟ ؟کی ای روز سیت ميخواست؟ و همه با هم ...

    ادامه مطلب